نوشته شده توسط امیرعلی در
شنبه سی و یکم مرداد 1388
عنوان:اس ام اس نیمه شب
ببین یکی میخواست از خواب بیدارت کنه من نذاشتم.کار خوبی کردم؟
نوشته شده توسط امیرعلی در
جمعه سی ام مرداد 1388
عنوان:اس ام اس عاشقانه
در کنج دلم جز تو کسی خانه ندارد , دیوانه شود شمعی که پروانه ندارد.
نوشته شده توسط امیرعلی در
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388
عنوان:اس ام اس عاشقانه
همه مردم میگن دنیا ارزش نداره!مگه میشه دنیایی که تو رو داره , بی ارزش باشه؟!!
نوشته شده توسط امیرعلی در
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388
عنوان:داستان جالب مداد رنگی ها
همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند ، به جز مداد سفید . هیچ کسی به او کار نمی داد. همه می گفتند:«تو به هیچ دردی نمی خوری!» یک شب که مداد رنگی ها توی سیاهی کاغذ گم شده بودند، مداد سفید تا صبح کار کرد؛ ماه کشید، مهتاب کشید و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد. صبح توی جعبه ی مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد!
نوشته شده توسط امیرعلی در
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388
عنوان:اس ام اس عاشقانه
اگر من شاعرم شعرم تو هستی , اگر من عاشقم عشقم تو هستی , اگر من یک کتاب کهنه هستم بدان زیباترین برگش تو هستی.
نوشته شده توسط امیرعلی در
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388
عنوان:یک آدم خوش شانس
از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به این دنیا نمیرسید. از همون اول كم نیاوردم، با ضربه دكتر چنان گریهای كردم كه فهمید جواب «های»، «هوی» است. هیچ وقت نگذاشتم هیچ چیز شكستم بدهد، پیدرپی شیر میخوردم و به درد دلم توجه نمیكردم! این شد كه وقتی رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهای خودم بلندتر بودم و همه ازم حساب میبردند. هیچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد كه برم پای تخته زنگ میخورد. هر صفحهای از كتاب را كه باز میگردم، جواب سوالی بود كه معلمم از من میپرسید. این بود كه سال سوم، چهارم دبیرستان كه بودم، معلمم كه من را نابغه میدانست منو فرستاد المپیاد ریاضی!
تو المپیاد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود و یكی از ورقهها بی اسم بود، منم گفتم اسممو یادم رفت بنویسم! بدون كنكور وارد دانشگاه شدم هنوز یك ترم از نگذشته بود كه توی راهروی دانشگاه یه دسته عینك پیدا كردم، اومدم بشكنمش كه خانمی سراسیمه خودش را به من رسوند و از این كه دسته عینكش رو پیدا كرده بودم حسابی تشكر كرد و گفت: نیازی به صاف كردنش نیست زحمت نكشید این شد كه هر وقت چیزی از زمین برمیداشتم، یهو جلوم سبز میشد و از این كه گمشدهاش را پیدا كرده بودم حسابی تشكر میكرد. بعدا توی دانشگاه پیچید:دختر رئیس دانشگاه، عاشق ناجیاش شده، تازه فهمیدم كه اون دختر كیه و اون ناجی كیه! یك روز كه برای روز معلم برای یكی از استادام گل برده بودم یكی از بچهها دسته گلم رو از پنجره شوت كرد بیرون، منم سرک كشیدم ببینم كجاست كه دیدم افتاده تو بغل اون دختره!خلاصه این شد ماجرای خواستگاری ما و الان هم استاد شمام! كسی سوالی نداره؟
نوشته شده توسط امیرعلی در
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388
عنوان:مناجات جالب یک شیمیست!
ای کاش حلال یاد تو ، مرا از ناخالصیهای وجودم (مثل غرور ، خودخواهی و...) جدا کند و ای کاش بتوانم به همه دنیا بگویم که تو زیباترین حقیقتی هستی که میتوان به آن رسید. وجود نامتناهی تو در هر طیفی پیداست و آنچه که مولکولهای هستی را به هم پیوند میدهد، تنها به دلیل عشق پیوستن به توست. ای نور جاوید و ای منبع امید ، مرا از عشق پیوستن به خودت هیچگاه بینیاز مکن.
نوشته شده توسط امیرعلی در
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388
عنوان:اس ام اس سرکاری
با همه وجود سرمو رو شونه های مهربونت میذارم و یواشکی دماغمو با لباست پاک می کنم!!
نوشته شده توسط امیرعلی در
شنبه بیست و چهارم مرداد 1388
عنوان:اس ام اس عاشقانه
دیشب فرشته ای به خوابم اومد و گفت:گل یا پوچ؟ گفتم:گل , دستشو باز کرد و تو رو بهم داد.
نوشته شده توسط امیرعلی در
جمعه بیست و سوم مرداد 1388